فلسفه شرق و غرب

چکیده مقاله:

گرایش به عوالم غیب و کشف اسرار ماوراء طبیعت و بهر ه مندی از جذبات وصول، امری

فطری است و همه انسانها درکمون ذات خویش در جستجوی راهی برای پاسخ گویی به این

نیاز اساسی م ی باشند . بر این اساس شاهد ظهور دستورالعم ل های مختلف و بعضاً متضاد در

سیر و سلوک می باشیم، تا آنجا که هر گروهی مسلکی را برگزیده و به آن خشنود است . در

این مختصر سعی شده است ماهیت تفکّر به عنوان تنها عامل کمال و سیر و سلوک و معیا ر

تقیّد فرد به شریعت و خودشناسی اصل ی ترین موضوع تفکّر مورد بررسی قرار گیرد، سپس با

اشاره به تلازم و تطابقی که شریعت با طریقت و حقیقت دارد این مطلب اثبات گردد که

براساس روایات و آثار عارفان ربانی، قلب عقول بالاترین موهبت الهی و اولیاء خاص و تفکّر

مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم و مقدمۀ لازمۀ حتمیۀ سلوک انسانیت است.

کلید واژ هها:

تفکّر، سیر و سلوک، خودشناسی.

پیشگفتار

دعوت به تفکّر و اهمیت آن در کمال انسانی به عنوان اساس یترین دستورالعمل

شریعت های آسمانی و مکاتب بشری و عامل نجات از انحرافا ت، همواره مورد تأکید و توجه

بوده است . از اولین دست نوشته ها و یادگارهای به جا ماندۀ فرهنگ و تمدن بشری گرفته تا

آخرین و کامل ترین اخبار غیب که در پیام خاتم النبیین (ص) بر بشر ابلاغ گردیده، این اصل

اساسی چون درّی گرانمایه و خورشیدی تابان جلوه گر است، تا آنجا که به صراحت می توان

گفت که تمام معارف و تعالیم الهی و فرهنگ و تمدّن بشری چیزی جز اشع ه ها و جلوات این

رکن ب یبدیل نیست.

به راستی مگر اندیشه و تعقل چیست که احسن الخالقین که بر آفرینش انسان به خود

تبریک گفت 1 و او را در بهترین صورت و سیرت قوام بخشید 2 و بعد از تس ویه و تعدیل

آنگونه که اراده نمود آراست ، 3 در بیان بدترین جنبنده، کران و کورانی را یاد می کند که

و « و یجعل الرجس علی الذین لا یعقلون » مهمترین خصلت آنها عدم تعقّل است 4 و فرمود

همچنین در ترغیب و اهمّیت به تفکّر در آیات زیادی به کسب علم و تدبّر و تفکّر در آیات و

اولم » 6« فاعتبرو یا اولی الابصار » 5،« اولم یتفکّروا فی انفسهم » آثار هستی تأکید کرده و فرموده

. 1 فتبارک الله احسن الخالقین، سوره مؤمنون، آیه 14

. 2 لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم، سوره تین، آیه 4

. 3 الذی خلقک فسویک فعدلک فی ای صورة ما شاء ربّک، سوره انفطار، آیات 7 8

. 4 ان شر الدواب عندالله صم بکم الذین لا یعقلون، سوره انفال، آیه 22

. 5 سوره روم، آیه 8

. 6 سوره حشر، آیه 2

و در وصف اولوالالباب مهمترین خصیصۀ آنها را « ینظروا فی ملکوت السّموات و الارض

2 بنابراین شکی نیست که «... و یتفکّرون فی خلق السموات و الارض » تفکّر بیان کرده و فرموده

تنها کلید کشایش انوار حقایق و منشأ نورانیّت انسان و رسیدن به علوم و معارف جز از طریق

تفکّر حاصل نمی گردد و حتی در روایات تفکّر ساعتی را از عبادت سالیان افضل معرفی کرده

است:

3.« فکر ساعة خیر من عبادة سنة » :( قال رسول الله (ص

لذا می بینیم که سرتاسر دعوت انب یاء چیزی جز دعوت به تفکّر و جهت دادن و تعالی آن

نیست و کمال هر انسانی متناسب با میزان اندیشه و تعقل و ظهور آن مطرح گردیده است.

از بررسی اندیش ه های بشری که گاه به صورت قوانین علمی و تجربی با به کارگیری حس

موجب پیدایش علوم گردیده و گاه با استناد به عقل در قالب دلایل و براهین عقلی و فلسفی به

منصّۀ ظهور رسیده است و در مقامی دیگر با مبنا قرار دادن عواطف بشری به صورت هنر و

ابداعات هنری در قال ب های گواگون چون شعر، داستان، فیلم، نقاشی و ... جلوه نموده است و

یا در عال ی ترین سطح آن با تأکید بر قلب، عشق و محبّت به صورت ع رفان و مکاتب عرفانی

جلوه گر شده است . نیز همین نتیجه گرفته م ی شود که اندیشه و تفکّر اساسی ترین اصل تکامل

او بوده و هرگاه بشریت در پرتو انوار آن قرار گرفته ، پیشرفت های قابل توجهی نموده و

همچنین هر جامعه و امتی که به خذلان و انحطاط رسیده علتی جز اجتناب از عقل و فرامین

آن در حوزۀ علم و عمل، عامل اساسی سقوط آنها نبوده است که تجارب فردی و شواهد

تاریخی خود به ترین دلیل و گواه این مدعاست و این مطلب در ادبیات همۀ عصرها و تمد ن ها

وجود دارد، تا آنجا که حتی انکار عقل و براهین عقلی خود مبتنی بر استدلالات عقلی می باشد

و لذا بهترین ممیّزۀ انسان در بعد فردی و اجتماعی که بیانگر میزان رشد و شخصیت او

می باشد چیزی جز تفکّر نیست.

اهمیت تفکّر در روایات و آثار عرفا

در اهمیت تفکّر در سیر و سلوک انسان، روایات زیادی از حضرات معصومین (ص) نقل

شده، از جمله این حدیث گهربار از قدو ة العار فین، حضرت علی (ع) است که نصب العین

. 1 سوره اعراف، آیه 185

. 2 سوره آل عمران، آیه 191

. 3 مستدرک الوسائل، ج 2، ص 105

عارفان واصل قرار گرفته و با اقتداء به آن حضرت طریقه تفکّر و تأمل را برای وصول به

مقصد معتبر و ضروری شمرد هاند.

والله ما نزلت آية الا و قد علمت فیم انزلت و این انزلت، انّ ربّی وهب لی قلباً عقولاً و »

1« لساناً سؤولاً

قسم به خد ا هیچ آی ه ای نازل نشد، مگر اینکه من م ی دانم آن آیه در چه موردی و در چه »

جایی نازل شده است، همانا پروردگار من قلبی اندیشنده و زبانی پرسش کننده به من بخشیده

.« است

عبارت بدیع و کم سابقه ای است که حضرت بر « قلب عقول » در این حدیث شریف عبارت

آن تأکید کرده و فاصله م یان قلب و عقل از میان برداشته شده است . همچنین در حدیث

2 که امام صادق به نقل از « نبّه بالتفکّر قلبک و جاف عن اللیل جنبک و اتّق الله ربّک » شریف

حضرت علی (ع) بیان فرموده، و حضرت امام (ره) در کتاب چهل حدیث آن را تشریح

نموده اند، تنبّه و آگاهی قلب در گروه تفکّر معرفی گردیده است.

در خطبه دویست و سیزده نهج البلاغه نیز مولی الموحدین، حضرت علی (ع) از بندگانی

نام می برد که خداوند متعال در اندیش ه هایشان با آنان راز گفته و در حقیقت عق ل هایشان با آنان

سخن می فرماید.

« و ما برح لله، عزّت الاؤه، فی البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات ...»

3«... عباد ناجاهم فی فکرهم و کلّمهم فی ذات عقولهم »

امام زین العابدین (ع) در مناجات خمسه عشر، مناجات العارفین، پس از آنکه عجز از

معرفت خداوند را تنها راه به سوی معرفت حق معرف می نماید از خداوند مسئلت م ی نماید که

او را از خا ص ترین عارفان، صال ح ترین و خال ص ترین بندگان، صاد ق ترین مطیعانی قرار دهد که

اوّلین وصفشان این است که در آشیان ههای افکار جای گرفت هاند.

الهی فاجعلنا من الذین ترسخت اشجار الشوق الیک فی حدائق صدورهم و اخذت لو عة »

«... محبّتک بمجامع قلوبهم فهم الی اوکار الافکار یأوون و فی ریاض القرب و المکاشفة یرتعون و

. 1 تفسیر مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار، ج 1، ص 197

. 2 اصول کافی، ج 2، ص 54 ، باب تفکّر، حدیث 1

. 3 نهج البلاغه (فیض الاسلام)، خطبه 213 ، ص 703

در آثار به جا مانده از عارفان از باب نمونه، خواجه عبدالله انصاری در کتاب منازل

السائرین که در عالم علم و نظر عرفان اسلامی کم نظیر و همچون گوهری درخشان، دیده و

دل شیفتگان سیر و سلوک عرفانی را روشن کرده است و دارای ده بخش و هر بخش آن به ده

منزل اختصاص دارد ( در مجموع صد منزل عرفان و هر منزل دارای مراتب و درجاتی است )

تفکّر را منزل پنجم از بخش اول، بدایات، شمرده و آن را اینگونه تعریف نموده است:

اعلم ان التفکّر تلمس البصیر ة لاستدراک البغية و هو علی ثلا ثة انواع: فکرة فی عین التوحید »

« و فکرة فی لطایف الصنعه و فکرة فی معانی الاعمال و الافعال

لذا در نزد این عارف تفکّر به معنای کوشش خرد برای وصول به مطلوب که همان قرب

حق است، می باشد و بر سه نوع می باشد که یک نوع آن مردود و دو نوع آن مقبول و پسندیده

است.

تفکّر نوع اوّل، تفکّر در ذات الهی است که به انکار و جحود منجر م ی شود و برای رهایی

از آن سه راه وجود دارد : شناخت ناتوانی خرد و نومیدی از رسیدن به نهایت ذات و درآویختن

به ریسمان تعظیم.

دو نوع اندیشه مقبول عبارتند از:

1 اندیشه در لطافت آفرینش الهی که چونان آبی است که کشت حکمت را سیراب م ی کند

و به سه چیز می توان به آن رسید : خوش بینی در اساس نعمت، اجابت داعیان اشارت، رهایی

از بند شهوت.

2 اندیشه در مراتب اعمال و احوال که متوقف بر سه چیز است : استصحاب علم

(دان ش خواهی مدام و همخوانی عمل با علم )، ناچیز شماری مرسومات، شناخت مواضع

غیرت. 1

شیخ محمود شبستری د ر کتاب گلشن راز پس از ذکر مقدمه و بیان سبب تألیف کتاب،

بح ث خود را با سؤالی پیرامون تفکّر آغاز نموده است:

چه چیز است آنکه گویندش تفکّر

نخست از فکر خویشم در تحیّر

. 1 شرح منازل السائرین، راه و رسم منزل ها، ص 95  81

اهمّیت و وجوب معرفت تفکّر از نظر این عارف چنانچه شیخ محمد لاهیجی در کتاب

مفاتیح الاعجاز آور ده، بدان سبب است که معرفت خداوند موقوف علیه آن است، زیرا در نزد

اهل تحقیق مقرر است که اول چیزی که بر بندۀ مکلّف، واجب است معرفت الله است که اصل

جمیع معارف یقینیّه و عقاید دینی است و وجوب تمام واجبات شرعیّه متفرّع بر این اصل

الطرق الی الله بعدد » می گردد و طریق معرفت اگر چه از ر وی جزویّت لاینحصر است که

امّا از روی کلیّت منحصر به دو قسم استدلالی و کشفی است . استدلالی طلب ،« انفاس الخلایق

دلیل است از مصنوع به صانع، و کشف رفع حجاب مصنوع است از جمال صانع، و این هر دو

طریق معبّر به فکر است چه فکر سیر از ظاهر به باطن و از صورت به معنی است، لذا معرفت

تفکّر از آن جهت که موقوف علیه معرفت الله است واجب م ی باشد. 1 ایشان، تفکّر را این گونه

تعریف نموده اند:

بجز و اندر بدیدن کل مطلق

تفکّر رفتن از باطل سوی حق

سپس اهمّیت و اقسام تفکّر را در بیش از دویست بیت به طور بدیع و ب ی نظیر توضیح داده

و در نهایت تحیّر را نتیجه تفکّر شمرد هاند:

بدینجا ختم شد بحث تفکّر 2

چه انجام تفکّر شد تحیّر

بعد از ذکر تعقیبات نماز و بیان « اسرار الصلو ة » همچنین میرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب

سپس انواع و « افضل از همه ای نها تفکّر است » : اذکار و اوراد منقول در این باره فرمود ه اند

مراتب تفکّر را برشمرده و آن را بهتر از عمل معرفی می نمایند و در سرّ این نکته می فرمایند.

سرّ اینکه تفکّر بهتر از عمل دانسته شده این است که حقیقت تفکّر همان ذکر و یادآوری »

است و این امر سبب زیادی معرفت و محبّت م ی شود، زیرا فکر کلید معرفت است و معرفت

سبب آشکار شدن معروف و شهود آن م ی شود ... و گرچه ذکر هم باعث محبّت و دوستی

می گردد، ولی فرق بین این دو محبّت، همچون فرق بین خبر و دیدن است، چرا که فکر مفتاح

3.« کشف و شهود است و این از ذکر برنم یآید

. 1 مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ص 49

. 2 همان، ص 737  727

. 3 اسرار الصلوة، ص 452  453

حضرت امام خمینی (ره) نیز در کتاب شریف چه ل حدیث در شرح حدیث دوازدهم، در

تفکّر مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم است، » : بیان فضیلت تفکّر فرموده اند

سپس تفکّر در ذات حق را به تفکّر ممنوع و « و مقدمۀ لازمۀ حتمیۀ سلوک انسانیت است

مرغوب تقسیم نموده و تفکّر ممنوع را تفکّر در اکتناه ذات و کیف یت آن برشمرد ه اند ولی تفکّر

و نظر در ذات برای اثبات وجود و توحید و تنزیه و تقدیس آن را غایت ارسال انبیاء و آمال

را شرح می دهند همچنین « لا تتفکّروا فی ذات الله » عرفا معرفی می نمایند و حدیث شریف

اقسام دیگر تفکّر را، تفکّر در مصنوعات و لطایف و اتقان آنها به قد ر طاقت بشری، تفکّر در

احوال نفس، تفکّر در عالم ملک که نتیجه آن زهد است بیان نموده و به شرح آنها پرداخت هاند. 1

شیخ شها ب الدین سهروردی نیز هر چند اساس حکمت اشراق را علم تجرّدی و دانش

شهودی معرفی می نماید روی برهان تأکید فراوان کرده و آن را معیار امور معرفی م ی نماید و

2.« ولا تقلّدونی و غیری فالمعیارهو البرهان » : فرموده است

به تشریح این موضوع « دفتر عقل و آیت عشق » غلامحسین ابراهیمی دینانی در کتاب

پرداخته اند و پس از بیان قلمرو فلسفه و حریم عرفا به طور مبسوط و مستند بیان نمود ه اند که

نه تنها برخی از عرفا تفکّر را یک مقام مطرح ساخته اند بلکه نوعی از تصوّف و عرفان عقلی را

نام می برند که از طریق تأمّل و تفکّر حاصل م یگردد. 3

از دیگر آثار گرانقدر و کم نظیر در این موضوع کتاب مصفا ة الاشباح و مجلا ة الارواح

موسوم به التفکّر ، 4 از عارف بزرگوار نورالدین محمد کاشانی است معروف به نورالدّین

اخباری، فرزند شاه مرتضی دوم، از خاندان عالم و عارف پرور فیض کاشانی و از شاگردان

ملامح سن فیض کاشانی و علّامه مجلسی (ره) است که در تمامی دانش ها صاحب نظر بوده

است و تألیفات و تصنیفات او بسیار زیاد می باشد موضوع اصلی این کتاب بحث پیرامون

اهمّیت و جا یگاه تفکّر و تدبّر در آفاق وانفس به شیوه و سبک اهل تصوّف و عرفان بوده و از

. 1 چهل حدیث، امام خمینی، ص 202  189

. 2 مجموعه مصنفات، مجموعه اوّل، التلویحات، ص 121

. 3 دفتر عقل و آیت عشق، ص 144  122

4 نسخه خطی این کتاب در کتابخانه عمومی آیت الله العظمی مرع شی نجفی به شماره 580 و همچنین کتابخانه

مجلس شورای اسلامی به شماره 1601 ، بخش کتب عربی به شماره ثبت 89752 موجود می باشد که تصحیح

آن توسط نگارنده این مقاله به راهنمایی دکتر مهدی دهباشی و مشاوره دکتر علی شیخ الاسلامی و دکتر

غلامحسین ابراهیمی دینانی صورت گرفته است.

جمله تألیفات کم نظیر در این مورد محسوب م یگردد. مؤلف گرانقدر در مقدمۀ کتاب در مورد

اهمّیت و جایگاه تفکّر و معرفت در رسیدن به مقامات عالیۀ انسانی و سعادت بشری بطور

مبسوط ایراد سخن نمو ده است و بعد از ذکر آیات قرآنی و احادیث معصومین در مورد اهمّیت

لاریب ان الفکر هو مفتاح الانوار و مبدأ الاستبصار و شبکة العلوم و مصید ة » : تفکّر فرموده است

.« المعارف و الفهوم

سپس به مراتب تفکّر اشاره کرده که پایی نترین آن تفکّر عوام است که حدیث منقول از امام

صادق (ع) از این نوع است که آن حضرت در جواب کسی که از ایشان پرسید که آن ساعت

یمّر بالخر بة اوبالدار » : تفکّری که از قیام یک شب بهتر است، چگونه تفکّری است؟ فرمودند

1 زیرا این نوع تفکّر موجب یاد خدا و « ؟ فیقول این ساکنوک؟ این بانوک؟ ما لک لا تتکلمین

روز قیامت می شود. مرتبه بعدی، تفکّر متوسطین است که در مورد رابطه و معامله بین بنده و

خداست که شامل حسنات و سیئات بندگان و لطف و احسان و حلم و عفو خداوند م ی باشد،

و بالاترین مرتبه تفکّر، تفکّر اولوالالباب می باشد. همچنین ایشان در مورد عقل معتقدند که

عقل بالاترین مرتبه هستی و برترین وسیله صعود انسان بوده و باطن آن نبوت و ولایت است.

اوّل ما خلق » و حدیث « اوّل ما خلق الله العقل » همچنین عرفاء با توجه به حدیث شریف

حقیقت عقل را حقیقت محمدیّه الهیه می دانند که رویی به سوی حق تعالی دارد و ،« الله نوری

به این اعتبار به آن عقل می گویند، زیرا عقل به معنای منع است و عقل حجاب خداست که

مردم را از حریم او دور می کند تا چیزی را که لایق عزت و جلال روی گرامیش نیست نیاورد

و لذا عقل مرتبه ای از وجود به اعتبار تنزّل به عالم کثرت به عنوان آلیّت است و او اسم الله

می باشد و اوّلین موجودی است که خداوند آن را خلق کرده و در عرض وی موجودی نیست. 2

همچنین شیخ اکبر محی الدین عربی در کتاب کبیر فتوحات مکّیه، برای عقل دو حیثیّت

قائل شده است : یکی حیثیّت تفکّر و اندیشیدن و دیگری حیثیّت قبول و پذیرش . ایشان

معتقدند که عقل از آن جهت که م ی اندیشد و تفکّر می کند حدّ معیّن دارد و از آن حد نم یتواند

تجاوز کند ولی همین عقل از آن جهت که قابل و پذیرنده است حد یقف نداشته و نم ی توان

اندازه سیر آن را تعیین کرد. 3

. 1 الکافی، جلد 2، ص 54

. 2 شموس الطالعة، علامه سیدحسین همدانی درود آبادی، ص 129  127

. 3 دفتر عقل و آیت عشق به نقل از فتوحات مکّیه، ج 1، ص 93

ماهیّت تفکّر

آنچه در اینجا قابل تأمل بوده و به عنوان سؤالی مهم ذهن هر کسی را می تواند به خود

مشغول کند این است که:

اولاً: ماهیّت تفکّر چیست؟

ثانیا : اموری که موضوع اندیشۀ انسان قرار می گیرند در چه مرتبه ای قرار داشته و کدامیک

از اهمیّت بیشتری برخوردارند؟

ثالثاً: این تفکّر چگونه حاصل م یگردد، موضوعات و موانع تفکّر چیست؟

در مورد شناخت عقل و پی بردن به ماهیت آن اگر قائل به محال بودن آن نشد حداقل باید

اذعان نمود که شناخت کامل و تام آن در توان انسان نیست زیرا درباره شناخت عقل، همیشه

این مشکل وجود دارد که عقل در شناخت و ادراک ماهیت خویش ناچار باید خود را موضوع

ادراک قرار دهد و آنچه موضوع ادراک واقع می شود به عنوان یک شیئی مط رح می گردد و

چون عقل در حد ذات خود شناسنده است، شناسندگی با شیئی واقع شدن سازگار نیست. 1

از سوی دیگر این نکته را باید در نظر داشت که اگر ماهیت ذاتی انسان چیزی جز اندیشه

نیست و براهین و ادلّۀ عقلی، فلسفی (منطقی) زیاد در اثبات آن ذکر گردیده و از سوی اکثر

دانش مندان، انسان به حیوان ناطق (متفکّر) تعریف شده است و حتی وجود انسانی فرع بر

اندیشۀ او به حساب آمده و تنها از اندیشه و تفکّر است که م ی توان وجود خود را اثبات نمود

و از دام شکاکیت رهایی یافت، این سؤال قابل طرح است که، تفکّر و اندیشه چیست؟

آیا این نوع تفکّر هم ان تعریفی است که منطقیان آن را حرکت ذهن از معلوم به مجهول و

یا به سخن بهتر حرکت از اجمال به تفصیل بیان نمود ه اند 2 که در این نوع از تفکّر، ذهن با

ترتیب مقدماتی و با توجه به قدرت خلاقۀ خود و تصرّف در آن مبادی می تواند به نتایج

جدیدی برسد، و یا اینکه اندیشه و تفکّر مورد اهتمام عقل و نقل از سنخی دیگر است؟ چرا

که اگر تنها تفکّر استدلالی (منطقی) میزان ارزش انسان و انسانیّت او محسوب گردد ذهن

انسان با مشکلات و تضادهای زیادی روبرو خواهد شد زیرا با این مبنا، انسان های هر زمان

. 1 دفتر عقل و آیت عشق، مقدمه، ص 9

2 بعضی از منطقیون این سخن که فکر حرکت از معلوم به مجهول است را قابل نقد د انسته و لذا فکر را

حرکت از اجمال به تفصیل تعریف نموده اند.

باید نسبت به گذشتگا ن خود از انسانیّت برتر ی برخوردار باشند چون با توجه به معلومات

گذشتگان و مبنا قرار دادن آنها به معلومات جدیدی رسیده اند و این در حالی است که با تأیید

عقل و نقل اینگونه تفکّرات و معلومات به تنهایی شرط لازم و کافی برای انسانیّت او محسوب

نمی گردد، زیرا با توجه به نصّ صریح آیات که خ لقت انسان را بر فطرتی بیان نموده که

هیچگونه تغییر و تحولی در آن راه ندارد 1 و میزان کمال و ارزش انسان را در تقوی ، 2

مجاهدت 3 و ... او معرفی نموده است و همچنین شرافت انبیاء بر امم و فضیلت و شرافت

خاتم الانبیاء بر سایر انبیاء و اولیاء، با این نگرش که معلومات اک تسابی ملاک ارزش و انسانیّت

نوع بشری است ناسازگار خواهد بود . بنابراین، این مطلب ثابت و صادق خواهد بود که چون

هویّت اصلی و ماهیّت ذاتی برای انسانیّت انسان اندیشه و تفکّر می باشد این تفکّر باید از

سنخی دیگر بوده و علاوه بر علوم حصولی و اکتسابی به ساحت علوم د یگری وارد شد که بر

مبنای شهود و حضور باشد.

این نوع علم برخلاف علوم حصولی و تفکّر منطقی از حیرت آغاز گردیده و در دریای

بیکران نور سیر نموده و عالم در آن از مرحلۀ علم به مرحلۀ بالاتر آن هدایت م ی گردد و همان

علمی است که عقل کل هستی و آنکه علم اوّلین و آخرین به او تعلیم شده مأمور می گردد

زیادت آن را از پروردگار خویش مسئلت نماید . در این ساحت همه چیز عالم آفاق و انفس

می تواند برای صاحب یقین و بصیرت نشانه قرار گیرد و او را در سیر کمالی خود به تعالی

برساند. 4

در این سیر همه کس، همه چیز و هر زمان م ی تواند موضوع تفکّر قرار گیرد تا آنجا که

هل اتی » تأمل در عدم نیز از بهترین نشانه های معرفت و شناخت قرار می گیرد و از خطاب

6 و در « فلینظر الانسان مم  خلق » 5 تا کریمۀ « علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکور اً

. 1 فطرة الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله، سوره روم، آیه 30

. 2 ان اکرمکم عندالله اتقاکم، سوره حجرات، آیه 13

. 3 فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً، سوره نساء، آیه 95

. 4 و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون، سوره ذاریات، آیه 20

. 5 سوره انسان، آیه 1

. 6 سوره الطارق، آیه 5

یک کلام، هستی با تمام مظاهر و جلواتش آیه و نشانه ای برای تفکّر و تأمل بشری است حتی

در توجّه او و بیداری از خواب سنگین جهل و غفلت پرس ش های افلا تذکرون، فاین تذهبون،

1 همه بیانگر « ما غرّک بربک الکریم » افلا تعقلون ... و یا مورد عقاب و نکوهش قرار گرفتن که

این حقیقت است که دعوت به تفکّر و اندیشه لبّ الالباب و وظیفۀ اصلی آدمی است اگر علم

حصولی و استدلالی سیر انسان در حجاب های ظلمانی تعبیر گردیده و حتی از آن به حجاب

اکبر نیز یاد شده است، این نوع اندیشه و شهود در ساحت نور مطرح است، ولی باز نیز خود

حجابی دیگر در تکامل انسان محسوب م ی گردد تا آنجا که رهایی از اینگونه حجب نورانی و

انقطاع کامل و ملحق شدن به نور ابهج ذات احدیّت و اتصال به معدن عظمت، غایت واصلان

حقیقی و ائمۀ معصومین می باشد که فرموده اند:

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار »

2.« القلوب حج النور فتصل الی معدن العظمة

بنابراین می توان اذعان نمود که سیر انسان، سیری درونی است از خود، در خود، به خود و

این همان پاسخ سؤال دومی است که در این باب مطرح گردید که خودشناسی عال ی ترین

مراتب شناخت و تفکّر انسانی و اصلی ترین وظیفۀ او م یباشد.

تفکّر در خویشتن یا معرفة النفس

در اهمیّت معر فة النفس و شناخت خویش به این نکته م ی توان اشاره کرد که در تاریخ

فلسفه اوّلین سخنی که به یادگار مانده دعوت به خودشناسی است، چنانچه نقل است بر معبد

3.« خود را بشناس » آپولو در شهر دلفی این حکم حک شده بود که

از فلاسفه، تالس اولین فیلسوفی است که این سخن به او نسبت داده شد ه است . مهمترین

نیز چیزی جز دعوت به خودشناسی نیست ،« سقراط » و اساسی ترین دعوت شهید راه حکمت

تا آنجا که اولین گام در مسیر رسیدن به حقیقت و حکمت را خودآگاهی بیان م ی نماید و یکی

. 1 سوره انفطار، آیه 6

2 مناجات شعبانیه.

. 3 راهی به رهایی، خود را بشناس، ص 211

زندگی ناآزموده ارزش » از دو شعار اصلی خود را همین خود را بشناس قرار داده (و دیگری

و لذا از نظر او خودشناسی هدف فلسفه قلمداد م یشود. 1 (« زیستن ندارد

بنابراین مهمترین اصل حاکم در همۀ ادوار تاریخ فلسفه از یونان باستان تا فلسف ه های قرون

وسطی و معاصر و جدید در غرب گرفته تا تفکّرات فلسفی در حوزۀ مسلمین چون مشّاء و

اشراق و حکمت متعالیه، شناخت خو یش است (که تحقیق در این مقال هر چند توسط

اندیشمندان و اربابان فکر و نظر مورد توجه قرار گرفته است ولی رسیدن به کنه آن اگر مدعی

محال بودن آن نشد بسی دشوار خواهد بود ) و می توان اذعان کرد که پیدایش مکاتب فلسفی

متفاوت و حتی بعضاً متضاد چیزی جز تلاش بشر برای شناخ ت گوهر اصیل خویش نبوده

است.

از فلسفه و براهین عقلی آن که بگذریم و به عالم عشق و عرفان نظر افکنیم درمی یابیم که

دعوت به خودشناسی اصل اساسی و توصیۀ مهم عرفان م ی باشد. اگر عرفان (در بعد نظری آن )

را به شناخت خدا و صفات و افعال او تعریف کنیم این شناخت میسّر نخو اهد بود جز از

2 به عنوان هدف و غایت « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » طریق معرفت نفس، چرا که اصل

نهایی و اساسی، در عرفان مطرح بوده و عارفان در حالات و مقامات خویش هر یک به

گونه ای پرده از این سرّ و راز برداشت ه اند و حتی شناخت خود را بر شناخت خدا مقدم داشته و

3 مسئلت « علّم الانسان مالم یعلم » در نج وای خویش با معشوق و غایت آمال عارفان از خالق

4 در آیات و اخبار « خدایا همه گویند عرّفنی نفسک امّا حسن گوید عرّفنی نفسی » : نموده که

رسیده نیز توصیۀ اساسی بر شناخت انسان و حفظ گوهر اصیل وجود خود می باشد و کریمۀ

5 به معنای دقیق و حقیقی آن نصب العین سالکان م ی باشد، تا آنجا که کاملترین « علیکم انفسکم »

انسان در بینش وحی کسی است که خود را بیشتر شناخته باشد و در حفظ گوهر وجودی

خویش از دیگران سبقت گرفته باشد.

. 1 راهی به رهایی، خود را بشناس، ص 212

. 2 بحارالانوار، جلد 2، ص 32

. 3 سوره علق، آیه 5

4 الهی نامه، حسن زاده آملی.

. 5 سوره مائده، آیه 105

قرآن کریم خود فراموشی و خدا را فراموش کردن، ملازم یکدیگر معرفی کرده است 1 که

2 می باشد و همچنین آن « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » بیان ی دیگر از حدیث نبوی

حضرت (ص) عارف ترین انسان به خدا را عار ف ترین آنها به خود 3 معرفی نموده و قدو ة

العارفین و امام المتقین از معرفت نفس به عنوان سودمندترین دان ش ها 4 تعبیر نموده است در

معرفة » : این باره شیخ اکبر محی الدین ع ربی در فصوص الحکم در فصّ محمّدی فرمود ه اند

الانسان بنفسه مقد مة علی معرفته بربه، فانّ معرفته بربه نتيجة عن معرفته بنفسه. لذلک قال علیه

السلام : من عرف نفسه فقد عرف ربه فان شئت قلب بمنع المعر فة فی هذا الخبر و العجز عن

الوصول فانه سابغ فیه، و ان شئت بثبوت المعر فة فالاوّل ان تعرف ان نفسک لا تعرفها فلا

علامه حسن زاده آملی در کتاب ممد الهمم در .« تعرف ربک و الثانی ان تعرفها فتعرف ربک

توضیح این سخن فرمود ه اند: لذا شیخ حدیث مذکور را هم به صورت تعلیق بر محال تلقی

کرده است که معرفت نفس را برای انسان ممکن ندانس ته است و فرموده اند مراد از این

معرفت، معرفت به نفس است که حقیقت نفس عاید است به ذات الهی و هیچ کس را امکان

معرفت آن نیست و بنابر وجه دوّم اینکه معرفت نفس به حسب کمالاتش برای عارفان امکان

دارد که بدین حد کمالات نفسی ربّ خود را از حیث اسماء و صفات می شناسند. 5

عرفان عملی و مراتب سیر و سلوک و طی مقامات هر یک ظهور گوهر وجود انسانی

است، از یقظه و توبه و ریاضات گرفته تا وصول به مقام فناء فی الله و بقاء بالله و خلا فة اللهی

همگی تجلیات و بیانگر مقام انسانی است، چرا که سالک در تلوین و تمکین و فرار از حالات

و مقامات خ ود در سیری درونی سعی در شناخت خود و رفع موانع و حجا ب های ظهور

خویش و آراستن نفس به اوصاف جمالیه (کمالی ه) دارد و هدفی از خلقت انسان جز

خودشناسی و خودسازی نم یداند.

. 1 نسوا الله فانسیهم انفسهم، سوره حشر، آیه 19

. 2 بحارالانوار، جلد 2، ص 32

. 3 اعرفکم بربه اعرفکم بنفسه، جامع الاخبار، ص 4

. 4 معرفة النفس انفع المعارف، غررالحکم، ص 232

. 5 ممد الهمم فی شرح فصوص الحکم، فصّ محمّدی، ص 599

مشارب عارفانۀ غیرتوحیدی که در همۀ دور ه های تاریخ بشر در همۀ فرهنگ ها وجود

داشته و در عصر تکام ل علوم و ظهور تمدّن ها نیز به عنوان بهترین پناهگاه انسان برای برطرف

شدن نیازهای روحی و عاطفی و مورد پذیرش و استقبال انسا ن های خسته و به ستوه آمده از

دنیای صرفاً مادی قرار گرفته خود نیز دلیل آشکاری بر این مدعاست . گرایش روزافزون به

عرفان های شرقی از جمله بود یسم و شاخه های آن حتی در جوامع اسلامی شاهد این مطلب و

دلیل نشناختن و همچنین عدم معرفی عرفان غنّی اسلامی است.

عرفان نمایان

در اینکه تصوّف به معنای حقیقی آن، طریقۀ همۀ انبیاء و اولیاء الهی بوده تردیدی نیست و

در این باره روایات متعدد نقل گردیده و به بیان حقیق ت آن اشاره شده است از جمله حدیثی

که در کتاب غوالی اللئالی از حضرت علی (ع) در معنی تصوّف روایت شده است که فرمودند :

تصوّف از کلمه صوف اشتقاق یافته و مرکز از سه حرف صاد، واو، فاء است حرف صاد کنایه »

از صبر و صدق و صفا و حرف واو اشاره به ورد و ودّ و وفا و حرف فا ء نمایشگر فقر و فرد و

1 لذا می توان گفت که تصوّف که همان طریق وصول الی الله است مخصوص اسلام .« فناء است

نبوده بلکه در همه ادیان وجود داشته است و صورت کامل آن در اسلام به ظهور رسیده است،

ولی از آنجا که هر چیزی دارای ظاهر و باطنی است و غالباً بر اثر مرور زمان حقیقت و

معنویت خود را از دست می دهد، تصوّف نیز دارای ظاهر و باطنی است و با گذشت زمان به

تدریج حقیقت خود را از دست داده و جز در نزد اولیاء الله، در میان مردم از آن جز ظاهر

چیزی باقی نمانده است . براین اساس شاهد پیدایش سلسل ه های مختلف و متعدد تصوّف و

عرفان می باشیم که هر کس و هر گروهی برحسب خواسته و بینش خویش مشربی را پیش

گرفته و مدعیان زیادی نیز با توجه به خواسته فطری و لطافت قلبی ا نسانها هر یک شیو ه ای را

مطرح نموده که در اکثر موارد نه تنها موجب کمال انسان و شناخت حقیقت نشد ه اند بلکه

صدمات غیرقابل جبرانی را بر فرد و حتی جوامع وارد نموده اند و به فرمایش شهید مطهری

غالباً جامعه ها از راه گرایش صد در صد به باطل به گمراهی کشیده نمی شوند، بلکه از افراط

. 1 نشان از بی نشان ها، ص 229

در یک حق به فساد کشیده می شوند. 1 بنابراین از آنجا که عرفان بر لطافت قلب، جذبه، عشق،

محبّت تأکید می ورزد و درصدد پاسخگویی به اساس ی ترین نیاز فطری انسان در کسب معرفت

و شهود حقیقت و وصول به نهایت کمال ممکن برای نوع بشر است این کشش درونی و میل

به آگاهی و رسیدن به سرمنزل مقصود، و همچنین دراز و ناهموار بودن راه و جهالت و

بی خبری عامه، گروهی شیّاد را یار گشته تا خود را راه نما و عارف و عالم و صوفی و شیخ و

... رقم زنند و هر یک اعمال و ظواهری عوام فریب و جاهل پسند را نشان عرفان و

خداشناسی و وصول به مقصود بنمایانند و آنها را که به حکم فطرت سلیم خویش تشنۀ آبی

هستند به سرابی رهنمون کرده و با تکیه بر این اصل که:

ظلمات 2« قطع این مرحله بی همرهی خضرمکن است بترس از خطر گمراهی »

خود را پیرو و مرشد و خضر طریقت معرفی نموده و از این راه برای خود مال و منالی

فراهم آورده، مرید و متابعانی دست و پا م ی کند، در این میان گروهی با تمسک به اوهام و

خیالات خود و تقلید جاهلانه و بکارگیری کلمات و اص طلاحات والایی چون عشق، محبّت،

جذبه، بی خودی، عرفان ... و ابداع اذکار و اوراد و تشکیل محافل گوناگون سدّ طریق

انسان های زیادی گردیده و حتی بعضاً نه تنها تقیّد به شرع را لازم ندانسته بلکه خود شارع و

مفسّر نیز گردیده و در برخی موارد انجام بعضی محرّمات مسلّم ا لهی را جزء مراحل سیر و

سلوک معرفی می نمایند که تاریخ خود بهترین گواه این مدّعا، و متأسفانه یکی از معضلات

جدّی جامعه ما نیز می باشد. عظمت خطر این گروه تا آن حد است که از باب مثال حکیم

کسر » متألّهی چون ملاصدرای شیرازی از آنان به اصنام جاهلیت تعبیر نموده و کتاب گر انقدر

را در این خصوص تألیف م ی نمایند . ایشان در سبب نوشتن این کتاب « اصنام الجاهلیه

در این زمان که تاریک ی های نادانی و نابینایی در شهرها پراکنده است و کوته » : می فرماین د

فکری و نادرستی همۀ آباد ی ها را فرا گرفته است . گروه هایی را می بینم که با تمامی توان

خ ویش در عقاید و گفتار به نادانی و هذیان گرائید ه اند و بر فسادگری در کردار اصرار

می ورزند ... با همۀ تهیدستیشان در علم و عمل خود را به ارباب توحید و اصحاب تفرید

. 1 انسان کامل، ص 44

. 2 دیوان حافظ، غزل 488

یکسان م ی انگارند ... و پیرو یکی از هم نوعان خود گشت ه اند که ولایت خدا و قرب و منزلت

داشتن نزد او را مدعی است. 1

در اهمّیت این مطلب آیات و روایات زیادی به صراحت بیان گردیده است که به چند

مورد از آن اشاره م ی شو د. خداوند متعال در سوره یوسف پس از آنکه به حبیب خود

می فرماید : هرچند جهد و رغبت و اصرار نمایی بیشتر مردم، ایمان نم ی آورند، در آیۀ 106 از

همین سوره این حقیقت را بیان م ی نماید که اکثر کسانی که مدعی ایمان هستند مشرک

می باشند (و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون ) و در سوره انعام آیۀ 70 پیامبر(ص) را امر

می نماید که (و ذرالذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و غرّتهم الحیو ة الدنیا ). همچنین کلام موجز

زمانی که خاتم ما برمی خیزد امر جدیدی می آورد چنانچه » : صادق آل محمد(ص) که فرمودند

یأتی علی الناس زمان » 2 و یا فرمایش حضرت علی (ع) که « پیامبر اسلام امر جدیدی آوردند

لایبقی فیهم من القرآن الا رسمه و من الاسلام الا اسمه و مساجدهم یومئذ عامر ة من البناء

3 بیانگر این حقیقت و تذکر و هشداری برای هر خردمند بصیری م یباشد. «... خراب من الهدی

لذا آنچه در بین شرایع آسمانی مشهود است و متأسفانه بیشترین ضرب ه ها را بر این

شریعت ها وارد نموده است این است که فلسفۀ وجودی شریعت ها شناخته نگردیده و اکثر

پیروان این شرایع دین و شریعت را وسیل های برای رسیدن به اهداف فرضی خود قرار داده اند و

لذا م ی بینیم هرگاه با اغراض خویش ناسازگار دانسته یا دست به انکار آن زده و یا در گروه

مخالفان قرار گرفته اند. قال الحسین ابن علی (ع): الناس عبید الدنیا و الدّین لعق علی السنتهم

یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قلّ الدّیانون. 4

فرمایش عارف ربّانی حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی در تفسیر سوره حمد در این

« ضالّین » و « مغضوبین » و « انعمت علیهم » باب قابل تأمل است. ایشان پس از ذکر اقوال در مورد

می فرمایند: به نظر حقیر، همین اهل شریعت مقدسّه، یعنی شیعیان اثنی عشری سه دسته اند، یک

1 ترجمه کسر اصنام الجاهلیه (عارف و عارف نمایان) تألیف صدر المتألهین شیرازی، ترجمه محسن بیدارفر.

2 اذا قام القائم (ع) جاء بامر جدید کمادعا رسول الله (ص) فی بدوالاسلام الی امر جدید الارشاد، جلد 2، ص

.384

. 3 نهج البلاغه، ص 540

. 4 بحارالانوار، ج 44 ، ص 382

اهمّیت و جایگاه تفکّر در سیر و سلوک / 49

دسته برای تحصیل دنیا عمل م ی کنند و غرضشان از نماز و روزه و خمس و حج، تحصیل دنیا

است و م ی خواهند خود را نزد مردم مقدس جلوه دهند و از این راه بهر ه ای ببرند، اینان همان

هستند، دسته ای دیگر اهل آخرتند . آنان دنیا را نم ی خواهند امّا غرض شان از عبادت « مغضوبین »

هستند. دستۀ دیگر « ضالّین » تحصیل حور و قصور و خلاصی از آتش جهنم است، اینان همان

هستند که طالب خدا م ی باشند و غرضشان از عبادت قرب به خداوند و معرفت حق جلّ جلاله

هستند. « انعمت علیهم » است که اینان همان

راستی چه باید کرد؟ با چه طائری و در کدام واد ی می توان گام نهاد تا از این همه ظلمات

فی مقعد » و گمراه ی ها در امان بود و به دار السلام امن واصل گردید و از زمرۀ کسانی شد که

گردیده به « یا ایّتها النفس المطمئنّه » 1 توصیف حالشان است و مخاطب « صدق عند ملیک مقتدر

واصل شد ه اند، 2 و از کسا نی نبود که تمام همّت و تلاششان از بین رفته « راضيّة مر ضيّة » مقام

و در زمرۀ خاسرترین انسانها قرار گرفت هاند. که حق جلّ و اعلی فرمود:

« قل هل ننبّئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضلّ سعیهم »

3« فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انه یحسنون صنعاً »

التزام به شریعت و تطابق آن با طریقت و حقیقت

با تو جه به روایات مأثوره از حضرات معصومین و با دقت در سیره و سلوک عارفان ربّانی

و « ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله » که تبعیت از آن بزرگواران و تمسّک به کریمۀ

و نصب العین قرار دادن حدیث ثقلین، را « ولکم فی رسول الله اسو ة حسنة » اقتداء به آیۀ

سرلوحۀ سیر و س لوک دانسته و تبعیت از شریعت حقه و تدبّر در آن را شرط لازم آن می دانند،

درمی یابیم که عرفان و تصوّف در نزد این طایفه مبتنی بر اسلام و نشأت گرفته از کتاب و

سنت، سیره پیامبر و ائمه معصومین (ع) می باشد، و معتقدند که ظاهر تصوّف، همان شریعت

مصطفوی و باطن آن اتّص ال به ولیّ وقت یا اتصال به کسی است که او متّصل به ولی وقت

باشد و با صراحت بیان کرده که جان و حقیقت دین محبّت به اهل بیت پیامبر (ع) و تسلیم به

. 1 سوره قمر، آیه 55

. 2 سوره فجر، آیه 27  28

. 3 سوره کهف، آیه 103

مقام ولایت است، و تصوّف چیزی جز این نیست . 1 بنابراین این سخن که بعضی از مدعیان

تصوّف قائل به جدایی شریعت، طریقت و ح قیقت بوده و گفته اند محتوای شریعت وسیله ای

است که سالک را به هدف نهایی (حقیقت) می رساند و چون انسان به حقیقت رسید نیازی به

شریعت ندارد، مردود است.

مخفی نماناد بر » : نادره روزگار، آیت حق مولی حسینقلی همدانی در این مورد فرمود ه اند

برادران دینی که جز التزام به شرع شریف، در تمام حرکات و سکنات و لحظه ها و غیرها

راهی به قرب حضرت ملک الملوک (جلّ جلاله ) نیست، و به خرافات ذوقیه، اگرچه ذوق در

غیر این مقام خوب است، کما دأب الجهّال و الصوفیه، خذلهم الله (جلّ جلال ه) راه رفتن

در نظر این بزرگوار ترک معصیت مهمترین توشه سالک است لذا «... لایوجب الّا بعداً

و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده کرد ه ام این است که اهمّ اشیاء از برای ...» : فرموده اند

طالب قرب، جدّ و سعی تمام در ترک معصیت است، تا این خدمت را انجام ندهی نه ذکرت و

2 همچنین م قتدای اهل نظر، حاج شیخ «... نه فکرت به حال قلبت فایده نخواهد بخشید

به همه احبّاء اظهار فرمایید که طریقه فلانی غیر از طریقی است » : حسنعلی نخودکی می فرمایند

که شنیده اید . همه بدانند که طریقه حقیر طریقتی است که تمام مطالب شرع را نهایت اهتمام

دارد ... در طریقه حقیر، خصوصاً نماز مورد توجّه است، که هر چه زحمت و توجّه است به

3.«... نماز معطوف دارید

آیت حق سید عبدالکریم کشمیری درباره مرحوم سیدعلی قاضی فرمود ه اند: ایشان با

مسلک عرفان مخالف بودند، خودم با او صحبت کردم، او تکیه بر شریعت صرف داشته و حتی

بعضی را از سلوک به حوزه عرفان نهی می کرد. 4

همچنین آیت الله جوادی آملی در مقدمه سرّ الصلوه حضرت امام (ره) به نقل از آن حضرت

جز از « حقیقت » و « طریقت » : در تعلیقه بر شرح فصوص الحکم، فصّ ایّوبی چنین م ی فرمایند

حاصل نخواهد شد، زیرا ظاهر راه باطن است ... کسی که چنین م ی بیند که با « شریعت » راه

. 1 نشان از بی نشان ها، بخش رسائل، ص 235  234

. 2 برنامه سلوک در نامه های سالکان، ص 98  97

. 3 نشان از بی نشان ها، ص 126

. 4 صحبت جانان، ص 21

انجام تکلیف های الهی باطن برای او حاصل نشد بداند که ظاهر را درست انجام نداد . و کسی

که بخواهد به باطن برسد بدون راه ظاهر، مانند برخی از صوفیان عوام، او هیچ دلیلی از طرف

خداوند ندارد . 1 علّامه حسن زاده آملی در تعلیقات خود بر تمهید القواعد ابن ترکه، در تطابق

نحن زدنا » : شریعت با عرفان و فلسفه پس از ذکر سخنان ابن عربی و ملاصدرا که فرموده اند

این سخن از صدر « نحن زدنا مع الایمان بالاخبار برهانا » و « مع الایمان بالاخبار الکشف

تبّاً لفلسفه تکون قوانینها غیر مطا بقة للکتاب و » المتألّهین را از جلد چهارم الهیات اسفار که

را نقل نموده و بر این نک ته تأکید کرده که رسیدن به مدارج علمی و معارج کشفی از این « السنة

طریق میسّر است . 2 ایشان در کتاب شرح فصّ حکمة عصمتية فی کلمة فا طمية در این باره

فرموده اند : اینک بدین گفتارم توجّه داشته باش، تمام صنایع آدمیان از برّی و بحری و فضایی

را دستورات و آدابی است که دین حفظ و بقاء و دوام آنهااند. چنان که اگر هر یک از آنها در

کار خود به قدر یک میکرون از دین و آیینش بدر رود و به خطا ناروا حرکت نماید، در همان

نخستین بار خطا و ناروایی تباه م ی شود و نابود می گردد... انصاف بده آیا م ی شود صنایع شما را

دین و آیین باشد، و خود شما که م همترین صنع الهی هستید و این همه صنایع شگفت

گوناگون صنع شماست، ب یدین باشید (فما لکم کیف تحکمون).

شیخ محمود شبستری در گلشن راز نیز بر این مطلب تأکید نموده است و فرموده : مرد تمام

و کامل با وجود آنکه از مرتبه تعیّن و تقیّد که مستلزم عبودیّت و متابعت بوده عبور نموده

است و به مرتبه فنای خودی و بقای بالله و اتصاف به صفات اللهی وصول یافته و غنّی مطلق و

خواجه گشته و هر چه هست اوست و غیر او هیچ نیست با این چنین خواجگی و استغناء که

دارد کار غلامی که عبارت از متابعت و عبادت است م ی کند و از جاده عبودیّت اصلاً تجاوز

ندارد چه، ادای حقوق تعیّن و تقیّد قیام به عبادت و انقیاد است.

غلامی کند با خواجگی کار

کسی مرد تمام است کز تمامی

نهد حق بر سرش تاج خلافت 3

پس آن گاهی که ببرید او مسافت

. 1 سرّ الصلوه، امام خمینی، ص 22

. 2 تمهید القواعد، تصحیح علّامه حسن زاده آملی، ص 8

. 3 مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ص 288

علامه سیدحسین طهرانی نیز درباره روش عرفانی علامه طباطبایی (ره) فرموده اند که ایشان

به ک تاب اقبال علی ابن طاووس اهمّیت بسیار م ی دادند و آن را سیّد اهل المراقبه م ی خواندند

زیرا مسلک عرفانی آن بزرگوار مسلک استاد ب یبدیلشان آية الحق میرزا علی قاضی، و ایشان در

روش تربیت مسلک استادشان سیّد احمد کربلایی، و ایشان نیز مسلک استاد خود ملاحسینقلی

همدانی را داشت ه اند که همان معرفت نفس است که ملازم معرفت ربّ می باشد، و از شرایط

مهم حصول این معنی مراقبه است که در هر مرحله از مراحل، و در هر منزل از منازل باید به

تمام معنی الکلمه حفظ آداب و شرایط آن مرحله و منزل را نمود وگرنه به جای آوردن عبادات

و اعمال لازم بد ون مراقبه حکم دوا خوردن مریض باعدم پرهیز و استعمال غذاهای مضر است

که مفید فایده نخواهد شد. 1

همچنین از بررسی آثار و فرمایشات اکثر این بزرگواران استنباط می گردد که تقرّب به حق

و تخلّق به صفات جمال و وصول به مقام عندیّت میسّر نخواهد شد جز از طریق قرب فرایض

و قرب نوافل، و مراتب سلوک نیز متناسب با آن تحقق م ی یابد، چنانچه در حدیث قدسی

معرف و به آن اشاره گردیده است.

ما تقرّب عبدی بشیء احب الیّ من اداء ما افترضتُهُ علیه، و لا یزالُ یتقرّب الیّ بالنوافل »

حتی اُحبّه، فاذا احببتُه کنتُ سمعَه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به،

.« فبی یسمع و ب ییبصر و ب ییعقل

حال از دو امر خالی » : عبدالرحمن جامی در کتاب نقد النصوص در این باره می فرمایند

نیست، یا حق ظاهر است و خلق باطن، یا خلق ظاهر است و حق باطن . اگر تجلی اسم

(الظاهر ) را بود، خلق مختفی و باطن گردد در ح ق، و حق ظاهر باشد . در این مرتبه بنده سمع

و بصر حق گردد، چنانچه در تقرّب الی الله بالفرائض است . و اگر تجلّی اسم (الباطن) را باشد،

حق در خلق مخ تفی گردد و خلق ظاهر باشد . در این مرتبه حق سمع و بصر و ید و رجل بنده

گردد، چنانچه در تقرّب الی الله بالنوافل است . جامی مقام جمع الجمع یا قابل قوسین را نتیجه

این دو قرب می داند و لذا در مثنوی سلسلة الذهب می گوید:

جمع باشی یگانه عالم

کنی این دو قرب را با هم

ق اب قوسین منزل تو بود

نقد قربین حاصل تو بود

. 1 مهر تابان، ص 53

و آخرین مرتبه در سلوک که با گذشتن از این مقام حاصل م ی گردد، مقام جمع احدیّت یا

است که مرتبه رسول اکرم(ص) می باشد. « اَو اَدنی » مرتبه

که مقیّد به جمع هم نشوی

و ر به همّت کنی بلند روی

ب ی تقیّد به قید هیچ کدام

دَوَران باشدت در این سه مقام

« اَو اَدنی » س ر فرازی به اوج

پا زعالی نهی سوی اعلی

با شد اندر وراثت نبوی

این مقام نبی است و آنکه قوی

لذا از نظر ایشان مراتب چهارگانه قرب، یا مراتب عشق و ولایت عبارتند از : قرب نوافل،

1.« اوادنی » و مقام جمع احدیّت یا مرتبه « قاب قوسین » قرب فرایض، مقام جمع الجمع یا مرتبه

همچنین سعدالدین فرغانی در مقدمۀ منتهی المدارک، شرح عربی خود بر تائیه ابن فارض

مراتب قرب را در چهار مرتبه منحصر م ی دانند: مرتبه محبّت، مرتبه توحید، مرتبه معرفت و

مرتبه تحقیق و تحقق . ایشان مراتب قرب را علّت غایی سیر و سلوک و رفع موانع و حجب

معرفی کرده و می فرماید این تقرب یا از طریق عنایت و جذبه صورت م ی گیرد و یا از ط ریق

هدایت و سلوک، که منحصر در چهار مرتبه مذکور است . لذا فرموده اند مرتبه محبّت که از

ما تقرّب عبدی بشیء احبّ » طریق جذبه (اجتبا ء) صورت می گیرد همان قرب فرایض است

و آن محبّتی که نصیب سالک از طریق هدایت و سلوک می گردد، « الیّ من اداء ما افترضته علیه

ایشان درباره مراتب .« ولا یزال العبد یتقرب الیّ بالنوافل حتِّی احبّه » همان قرب ن وافل است

دیگر قرب فرموده اند:

الثا نية: رتبة التوحید المبنية علی الاولی، المشار الیها بقوله : فاذا احببته کنت سمعه و بصره و

لسانه.

الثا لثة: رتبة المعر فة المبية علی الثا نية، المعبر عنها بقو له: فبی یسمع و بی یبصر و بی یعقل،

المعبر عنها فی لسان القوم بمقام البقاء و الجمع و الحقيقة.

الر ابعة: رتبة التحقیق، و هی ر تبة الخلا فة من وجه والکمال من جمیع الوجوه المشتملة هذه

الر تبة الر ابعة علی الجمیع، الجا معة بین البد اية و النها ية و احکامها و احکام مقام الجمع و

التفرقة، و الوحدة و الکثرة، والحقية و الخلقية، و القید و الاطلاق ... . 2

. 1 تائیه عبدالرحمن جامی، ص 52  46

. 2 تائیه جامی، ص 47 ، به نقل از منتهی المدارک، ص 106

بنابراین هر گاه رسول باطنی یا عقل هدایتگر انسان از پیرای ه های نفسانی و اوهام شیطانی

آزاد گردیده باشد به وضوع درم ی یابد که تنها با تمسّک به شریعتی که در معارف از آن به

رسول ظاهری تعبیر شده و ملازمت شدیدی که بین این دو والاترین موهبت الهی که از عالم

غیب به انسان عطا شده وجود دارد می توان وارد صراطی گردید که مبدأ و منتهای آن مشخص

است نائل شد. « هو الحق » است و با طی طریقت به حقیقتی که

به بیان « شکرالله مساعیهم » لازم به ذکر است که در این مورد عارفان و عالمان ر بّانی زیادی

پاره ای از اسرار مودعه در احکام و شریعت نمود ه اند که مجال ذکر آنها از حوصلۀ این مقال

بیرون است هر چند عجز از فهم آن حقایق و محرومیت از آنچه آنان دیده و شنید ه اند 1 و

شرابی که پروردگارشان به آنان نوشانیده و آنان را از هر چ ه غیر اوست تطهیر نموده 2 خود

مهمترین علت سکوت در این باب است.

در سیر تألیفات بزرگان علم و اندیشه، آثار به جا مانده در سیر و سلوک نظری و عملی

همچون خورشیدی فروزان فراروی تشنگان اندیشه های پاک و طالبان وصول به سرچشمه

حقیقت می باشد. حکماء و عالمان ربانی هر یک به بیان گوشه ای از این اسرار اشاره نموده و

کوشیده اند پرتوهایی از انوار الهی که بر قلوب آنها تابیده را در اختیار مشتاقان قرار دهند و بر

این اساس کتب زیادی از آن بزرگواران در موضوعات اسرار شریعت، اخلاقیات و عرفان

نظری و عملی به یادگار مانده است.

از عارف « التفکّر » موسوم به « مصفاة الاشباح و مجلا ة الارواح » از آثار کم نظ یر در این کتاب

بزرگوار، جامع علوم معقول و منقول، آگاه و متخلّق به اسرار شریعت و واصل به حقیقت،

نورالدّین محمّد کاشانی (حشره الله مع اولیائه )، که عمر شریف خویش را در ترویج شریعت

حقّه و تهذیب نفوس مس تعد و تألیف سپری نمود و همچون بسیاری از اولیاء الهی در بین

زمینیان گمنام م ی باشد. این کتاب به طور کلی دارای چهار فنّ و دربرگیرندۀ 51 باب در مورد

تفکّر در آفاق و انفس بوده و به شیوۀ اهل تصوّف و عرفان توسط مصنّف (قدس سره) در سال

1110 هجری قمری تألیف گردیده است که در هر فن پیرامون تفکّر و مباحث مربوط به آن به

بهترین نحو ایراد سخن شده و شیوۀ سلوک و رهایی از حضیض فرش تا رسیدن به مقام منیع

1 اشاره به حدیث قدسی اعددت لعبادی ما لاعبن رأت و لا اذن سمعت ...؟

. 2 و سقیهم ربهم شراباً طهوراً، سوره دهر، آیه 21

عرش را فراروی جویندگان حقیقت و طالبان مقام قرب و عندیّت قرار م ی دهد، که به فرمایش

اساتید محترم و اربابان فن گنیجن ه ای از معار ف ناب را در اختیار تشنگان حقیقت قرار می دهد

و در بعد نظر و عمل مجموع ه ای کم نظیر م ی باشد. متأسفانه این کتاب تاکنون ناشناس مانده،

که امید است با توجه به اهمّیت و ضرورت تصحیح کتب خطّی و ارائۀ آن به جامعۀ فرهنگی

که از منابع اصیل فکری و اعتقادی محسوب م ی گردند، گامی در جهت اعتلای فرهنگ اسلامی

مورد قبول ذات احدیّت قرار گرفته و بتواند پاسخگوی مهمترین نیاز جامعه در شناخت دقیق و

عمیق دین باشد.

دکتر حسینعلی آقابابائیان

دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 0:3  توسط حافظ  |